10.17.2017

وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من

هر بار که به تو فکر می‌کنم
می‌فهمم که یک جای داستان را فراموش کرده‌ام.
وصله پینه می‌کنم هر جایی را که یادم نیست چه شد
با چیزی که دوست داشتم بشود؛
الآن داستان را این‌طور برای خودم تعریف می‌کنم:
ما
با هم بودیم
و با هم مُردیم.
حالا این زنده‌گی جهنم من است.

3.04.2017

چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد

هر اسفندی که می‌آید
می‌آیی
هر اسفندی که می‌گذرد
نمی‌گذری...

2.09.2017

شبانه‌ها

هر صبح
هنوز بیدار نشده‌ام که
در من بیدار می‌شوی،
هنوز راه نیفتاده‌ام که
در من راه می‌افتی،
و شب‌ها
و شب‌ها
وای از شب‎‌ها که خوابم نمی‌برد و در من بیداری...

2.03.2017

تو را

یک روز
خسته از عادات همیشه‌گی
رها خواهم کرد
هرآنچه مرا در بند کرده است...

12.14.2016

گم

همه چیز سر جای خودش است
عادی و معمولی.
حتا من هم سر جای خودم هستم؛
صبح از خواب بیدار می‌شوم
تخت خواب را مرتب می‌کنم
آشپزخانه را تمیز می‌کنم
خانه را جمع می‌کنم
غذا درست می‌کنم
منتظر می‌شوم
می‌خندم
چای می‌ریزم
و شب
هنگام خواب
احساس می‌کنم یک چیز سر جای خودش نیست
و آن منم که
اینجا نیستم.
چشم‌هایم را می‌بندم
و به خواب می‌روم.
صبح
صبح
صبح
هر صبح
این کیست که از جایش بلند می‌شود
و فکر می‌کند همه چیز سر جای خودش است؟
چه‌قدر شبیه من است
عادی و معمولی...

9.21.2016

عادت

چگونه پرواز را بیاموزد
بال و پری که
جز قفس را ندیده است؟

8.27.2016

آسمانی به سرم نیست

از آن روز
بارها برگشته‌ام به آن روز
حتا تا همین امروز
که دیگر نمی‌توانم برگردم به آن روز
...

8.10.2016

گرگ دهن آلوده‌ى يوسف ندريده

گردنم
از عطر دوران عاشقى‌ام
بويى به همراه دارد
تا همين دورانى كه
تا گردن
فرو رفته‌ام
در عطر دوران عاشقى‌ات
...